تبليغاتX

*
*
*
*
*
*

.::Welcome TO My Webloge::.

***!!! goorebabayemadrese !!!***

سلام

امروز ۲۸ فروردین سال ۱۳۸۸ ِ !

من نیلوفر دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز بعد حدود ۲ سال به همه ی کسایی که شاید گذرشون به این وبلاگ بیفته سلام می کنم

این آدرس جدید وبلاگ منه :

0nce-up0n-a-time.blogfa.com

نوشته شده توسط padma در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 3:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلام!

من هنوز زنده ام ...

اه اه اه!!

هنوز ۳ ماه نشده کنکوری شدمااااا!!! یه موجوده دپسرده شدم که بعید می دونم تا کنکور دووم بیارم!!! حداقل با عقل سلیم!!! برم سر جلسه!!

فکر نکنین خیلی می خونمااا!!! نه!!!!!!!!!!!!!

از بس بقیه می خونن ، من خستم می شه!!

شماها چه جوری این سال مزخرفو گذروندید؟؟؟

به منم بگین یاد بگیرم....

اه اه اه....

نوشته شده توسط padma در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 11:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

.لامپ فرسوده ،تاریکی را از نزدیک ترین فاصله می بیند

۲.در چشمه ی آب حیات خفه شدم

۳.عاشق تک درختی هستم که از جنگل تقاضای پناهندگی می کرد

۴.رودخانه آنچنان به سراب اصابت نمود که در دم جان سپرد

۵.سراب از ابر عقیم سرچشمه می گیرد

۶.پرنده ی بلند پرواز قطار را تا آستانه ی در ورودی تونل همراهی کرد

۷.اگر بخواهم خودکشی کنم هفت تیر را روی روزنه ی امیدم می گذارم

۸.درخت خشک به ۴فصل به یک نظر نگاه می کند

۹.به حال گربه ای اشک میریزم که سگ در کویر لوت سر در پی اش گذاشته است

۱۰.قورباغه ی منزوی در سراب روزگار می گذراند

۱۱.آتشی که از آب نترسد، خاکستر نشده جان می سپارد

۱۲.ماهی برای اینکه نفسی تازه کند سرش را از آب بیرون می آورد

۱۳.اتوبوس لبریز از مسافر ، کنسرو گام های برنداشته است

۱۴.خروس شب زنده دار  در سپیده دم خمیازه کشیدن را به بانگ برداشتن ترجیح می دهد

 

نوشته شده توسط padma در جمعه یازدهم اسفند 1385 ساعت 10:50 بعد از ظهر | لینک ثابت |

به دعوت اصرار بسیار یا به اصرار دعوت بسیار شایدم به بسیار دعوت اصرار یا به بسیار اصرار دعوت ِ سگ و سوتک !! ما هم شب یلدا بازی می کنیم!!!

البته من از این جلف بازی ها که هر س...و..وتکی توش بازی می کنن خوشم نمیاد !! ولی به دلیل  دعوت اصرار بسیار یا به اصرار دعوت بسیار شایدم به بسیار دعوت اصرار یا به بسیار اصرار دعوت ِ بعضی دوستان ما هم وارد این بازی می شیم !!

۱. من یه بار وقتی بچه بودم یه خروس رو زنده زنده خوردم!!

۲. ما وقتی بچه بودیم یک داداش دیگر هم داشتیم به اسم مهرزاد که متاسفانه او هم به سرنوشت خروس گرفتار شد اما توسط ...داد که حالا اینقدر رشید شده !

۳.ما وقتی بچه بودیم در  جوب جلو خانمان جلیثقبلق فاصقهنجگ لابل  ایلایبی بیلب تعصث سی...

۴. ما وقتی بچه بودیم آرزو پناه...ری همسایمون بود !!

۵.ما وقتی بچه بودیم با بچه های فهیم توی تپه ای از کودها تونل درست می کردیم با دست!!

۶. ما وقتی بچه هم نبودیم یک عنکبوت پلاستیکی با کش به پای خروسمان (اون که خوردمش نه!! ) وصل می کردیم و او از ترس ۳ دور دوره خونه را می دوید!!

خب تمام شد !! بقیشو نمیتونم اینجا بگم .هرکی میخاد بدونه بیاد تو گوشم بگه ..  

و اما ۵ نفر مدعووین!!

 ( شما لطف کنید تو ۳۶۰ تون بنویسید ) eternity

آیینه(www.deltangemahalandish.blogfa.com)              

دوست شکلاتی!!

شازده کوچولو و دوستش

بچه های فهیم ( شما توی کامنتدونی آدرستونو بنویسید )

 

نوشته شده توسط padma در پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385 ساعت 3:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 

بیا ای دل کمی وارونه گردیم!

برای هم بیا دیوونه گردیم!!!

                          شب یلدا شده نزدیک ای دوست ،

برای هم بیا هندونه گردیم !!!!!!!!    

 

                                                                      شب یلداتون مبارک  

نوشته شده توسط padma در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 5:20 بعد از ظهر | لینک ثابت |

سلامممممممممممم..........

من اومدم         می دونم که همه تون بشدت منتظرم بودین

راستش تقصیر من نیست !

مقصر این رشته ی تجربیه که بدجوری آدمو  بلانسبت شما ، به خرخونی مبتلا می کنه!!!!!!

  ولی عجب رشته ی باحالیه !!

هفته ی پیش چشم (گلاب به روتون) گاو تشریح کردیم ( تا آرنج رفته بودیم توی چشمه که یهو کلی خجالت کشیدیم : آخه  جناب آقای برناسیو دیدیم که داشتن ماسک می زدن و دستکششونو تنظیم  می کردن که نکنه یه موقع دستشون با یکی از سلولای گاوه تماس پیدا کنه ... )

امروزم مغز گوسفند تشریح کردیم !!! البته به دلیل ازدیاد جمعیت ما تصویر نداشتیم و فقط صدای جناب معلم رو می شنیدیم  که مثل اینکه می گفتن توی مغزش یه درخت هست به اسم درخت زندگی....!!!!!!!!!! 

آقای آقایی (دبیر کلاس زبانمون) رو هم که دیگه نگین که امتحانشونو به ۸ !! قسمت تقسیم کردن و حدودا ۲ ماه طول کشید تا یه امتحان میان ترمو از ما گرفتن!!!

و قلم چی !!!!!!! شده قوز بالا قوز!!! اصل رقابت !!! سر یه دونه طراز بالا و پایین!!!!! 

روزی دو تا امتحان مدرسه هم که دیگه جای خود دارد....

ریاضی که بودم همیشه فکر می کردم یه نفر چه جوری می تونه انقدر درس بخونه !!

 ( البته بماند که یه نمونه ی زنده شو توی خونمون داشتیم و هنوزم داریییییییم )

 حالا شما بگین با این اوضاع مگه وقتی هم واسه آپ کردن می مونه ؟؟؟!

ولی در اولین فرصت و به محض ( این دفعه دیگه مطمئنم محض این جوری درسته ) پیدا کردن یه سوژه یه آپه درستو حسابی می کنم ...

پ.ن : کسی نظری نداره ؟

نوشته شده توسط padma در شنبه هجدهم آذر 1385 ساعت 5:39 بعد از ظهر | لینک ثابت |

**به دلیل طولانی بودن این پست ، آن را به اختصار در یک جمله بازگو می کنیم : ** 

 

خداي من !  او بي نظير است ...

 

 
نوشته شده توسط padma در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 11:3 قبل از ظهر | لینک ثابت |
  برای داداش مهربونم ، مهرداد ( که یه عالمه دوسش دارم ) :

 

با هفت تا آسمون ‌پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک

فقط می خوام بهت بگم تولدت مبارک ...  

                                                 

                                                        امیدوارم به همه ی آرزوهای خوبت برسی ... 

نوشته شده توسط padma در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385 ساعت 6:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |

رو تک درخت خونمون

یه کرگدن نشسته .

غصه نخور کرگدن ...

 

بزرگ می شی ،                 می پری...!

نوشته شده توسط padma در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 ساعت 1:12 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

 

If you were in a situation 50 % failure and 50 % success ... would you risk

!!!???

نوشته شده توسط padma در پنجشنبه دوم شهریور 1385 ساعت 12:16 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 
بهترين كدهاي جاوا اسكريپت
منبع کد اهنگ مینوس

بهترين کدهای موزیک و بهترين دانلودها در مينوس